شا میxadکشند سازهای زهی
وَ صبحِ دَمان را
مانند باران ز لب بر زمین میxadریزند
بلوطِ خوبxadرویان
تقریر بنفشه
گرداگرد رنگینxadکمان میxadچرخانند و دوباره بر شاه نشین میxadریزند
اندکی بمان
ما به سینه تو محتاجیم
که خروس خوان حزین یاران
از انتهای یال پروانهxadها
شکست خوردیم
وَ آنxadها
از پلکxadهایxadشان بر خاک مرطوب
برای ما ماه غمگین میxadریزند
از گوشه ابرویت هزار لاله برآید اگر
سرجوخه آواز میxadخواند و
قدم میxadزد.
ایستاد.
زنی که قرار بود تیربارانش کنند
ماهxadتابی بود که بر کلاله شرمگین میxadریزند
سرجوخه فریاد کشید: جوخه! آماده برای شلیک/ سروِ کنار زن/ هدف [سربازها، تفنگxadهای شان را به سروِکنار زن نشانه رفتند]
آتش. صدا/ سکوت/ غبارگوگرد/ آتشxadفشانی ازآسمان سبزآگین میxadریزند