استانبول را پوشانده است. در دل آسمان خاکستری، مرغان دریایی شیون کنان سیاهxadتر به نظر میxadرسند. گاهی xadمثل یک xadگلوله کوچک در هوا اوج میxadگیرند، و زمانی با بالxadهای کشیده xadو باز، آرام xadو سبک، xadبر سینهxadی xadآبxadهای مرمره سر میxadخورند. پردهxadای خاکستری میان زمین و فضا گسترده شده و رگهxadهای نقرهxadای تیره، جایی در افق، آسمان و دریا را به هم دوخته است. آب خشمگینxad به کنارهxadی ستونxadهای پل میxadکوبد و کفxadهای حباب آلود دریا، بیxadرمق در شنهای ساحل فرو میxadروند.
صدای سوت کشتیxadها از اسکله بلند میxadشود. صدای سوت کارخانهxadها، صدای سوت پلیسxadها، صدای ماشینxadها، صدای پرندهxadها، صدا، صدا، صدا... و صدای رعبxadآور روبرت سکوت سنگین اردوگاه مردان خفته را میxadشکند.